ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

69

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

دارد ؟ او محارب بوده و امان يافته و رفته است ( يعنى امان تو قابل نقص و فسخ مىباشد ) ابو البخترى گفت : اين امان از چند جهت نقض و باطل شده رشيد هم آن را پاره كرد بيان ايالت عمر بن مهران در مصر در آن سال رشيد موسى بن عيسى را از ايالت مصر عزل و ايالت مصر را دوباره بجعفر بن يحيى بن خالد سپرد جعفر هم از طرف خود عمر بن مهران را بايالت آن سامان گماشت . علت عزل موسى اين بود كه رشيد مطلع شده بود كه موسى قصد خلع او را دارد ( كه خود خليفه شود ) رشيد سوگند ياد كرد كه به خدا من او را با بدترين و پست ترين مردم درگاه خود عوض خواهم كرد . ايالت مصر را بجعفر واگذار كرد و جفر عمر را نزد خود خواند . عمر بن مهران احول ( چپ چشم ) و ژنده پوش بود . هميشه غلام خود را بر استر خود رديف مىكرد . او را نزد رشيد بردند و رشيد به او گفت : آيا بمصر مىروى كه امير آن ديار باشى ؟ پاسخ داد من به چند شرط قبول مىكنم . يكى اينكه اگر پريشانى مصر را بسامان برسانم خود اختيار مراجعت را خواهم داشت . رشيد قبول كرد و او رخت بست و رفت . چون بمصر رسيد داخل كاخ موسى ( امير عباسى ) شد و در آخر صف مردم نشست چون همه مردم كار خود را انجام دادند و رفتند موسى ( امير ) به او گفت : آيا تو كارى دارى ، گفت : آرى و فرمان خود را به او داد ، موسى ( تصور نمىكرد كه او امير شده ) پرسيد كى ابو حفص ( كنيه عمر ) كه خدا نگهدارش باشد كى خواهد رسيد ؟ گفت من خودم ابو حفص هستم : موسى گفت : لعنت بر فرعون باد كه گفته بود : ( هنگامى كه ادعاى خدائى كرده بود ) مگر ملك مصر را ندارم ؟ آنگاه موسى ناگزير زمام ايالت را به او داد . عمر بر مسند نشست و بمنشى خود دستور داد كه هرگز هديه قبول نكند مگر نقد باشد كه بتوان آن را در كيسه نهاد . مردم هداياى خود را تقديم كردند و او هر چه داده بودند از قبيل چهارپا و كنيز پس داد و نقد و جامه را گرفت و بر هر يكى از هدايا نام دهنده